![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ درد دل عاشقانه ای است از فیلم و شعر و موسیقی. |
برای ف .تو از استیون هاوکینگ هم نابغه تری! به یک رفتن ساده تمام معادلات سنگین دلم را بر هم زدی قرار بود به بوسه ای بر لبم بنشینی که به قطره اشکی بر گوشۀ چشمم نشستی ! همیشه یک مثبت منفی ِ اشتباه کل معادله را خراب می کند ! تو اما ، زندگی جدیدت آباد!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 8 بهمن1390ساعت 1:57 بعد از ظهر توسط کامیار شکیبایی |
|
برای ف .سیگارم که دو تا می شود سینه ام زیر سر خلطش بلند می شود ! سرفه در سرفه حسرت کامهای ناکامم را رسوا مکن! تو خلط مبحث عشقی در گلوی دل من به تف رهایت نمی کنم ، نه ! تو به آه رفتی ، آه!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 6 بهمن1390ساعت 10:33 بعد از ظهر توسط کامیار شکیبایی |
|
برای ف . فیلم فارسی که فیلم فارسیه شرف داره به فیلمی که تو سرِ من درآوردی! جنده های فیلم فارسی که جنده نبودن شرف دارن به هرزه گی که تو در اوجِ باکره گیت مرتکب شدی ! ـ کی واسم قدِ یه نخود مردونگی رو کرد که من واسش قدِ یه خرمن رو کنم ؟ به هر کی گفتم نوکرتم ، با خنجر کوبید تو این جیگرم ! به جونِ عزیزت دیگه از تو بنویسم اگر حالا ما به همه گفتیم نمینویسم ، شومام بگین آرّه! ـ مرحبا ، بنازم به این وفا ! آغزو وا اُستوروم ! ـ آغ حسینی ... ژتون بده !
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 2 بهمن1390ساعت 9:37 بعد از ظهر توسط کامیار شکیبایی |
|
برای ف .حتی بعد از نبودنت هم من هنوز عاشقت هستم ! مثلِ همیشه ، مثل هر روز ، بدون تغییر ! آری پرواز بر فراز آشیانۀ فاخته ! فقط بالشِ فراموشی بر دهانِ دلم می تواند خاموشی یاد تو را آسوده ام کند! من آر . پی . مک مورفی بودم اما تو حتی نخواستی پرستار راچت باشی ! تنها یکی بالش برای رهایی این دیوانه از قفس خیال تو تنها یکی بالش !
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 2 بهمن1390ساعت 12:58 بعد از ظهر توسط کامیار شکیبایی |
|
برای ف .بهار بهار برای نبودن تو باران می بارد چشمهایم در این چلهٔ زمستان ! تو در شعرهای من شکوفه می زنی من در گوشهٔ چشمانم یخ می زنم ! آوخ چه معجزتی است این بهار در زمستان !
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1 بهمن1390ساعت 4:6 بعد از ظهر توسط کامیار شکیبایی |
|
برای ف .برای نوشتن از تو هرگز زور نزده ام تو همیشه جاری هستی هم بر گونه هایم هم بر کاغذ! تو همیشه باقی هستی هم بر گوشۀ دل هم در یاد نبودِ تو را فریاد فریاد البته در نهایتِ سکوت! هیهات! هیهات !
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 10 دی1390ساعت 2:1 بعد از ظهر توسط کامیار شکیبایی |
|
![]() بوی سنگک تازه و مزۀ پنیر لیقوان با سبزی و نگاههای دخترکِ چادر گل گلی خمیرمایۀ خیالِ دلِ برشتۀ امشبِ من است! من خمیرگیرِ شاطر عباس می شوم وتو دخترکِ ابرو کمونِ حاج کاظمِ بلورچی من نونِ بازومو می خورم و تو نونِ پسرِ ماکسیما سفیدِ حاج فیروزِ سیاه کارو! ـ قربونِ دستت دوتا خاش خاشیِ برشته! قربونِ دهنت که چُرتِ عاشقانه مو پاره کردی!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 9 دی1390ساعت 7:4 بعد از ظهر توسط کامیار شکیبایی |
|
![]() تخمه به تخمه یاد تو را به زیر دندانهای فراموشی می شکنم ! و مغز به مغز با کلّۀ هزار سودای بی مغز یاد تو را می بلعم و پوست خیالت را بر فرش زندگی تف می کنم ! عجب فیلم ِ اَ کشن قشنگی است زندگی ! تخمه در تخمه غرورم بر مرورِ تو خرد می شود فیلمِ عاشقی تمام می شود اما هنوز گونی گونی تخمه های یاد و خاطره ات در گوشۀ اتاق بی طاقِ دلم در توهمِ چک چکِ شکسته شدنِ پوستشان گندیده اند!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 7 دی1390ساعت 4:41 بعد از ظهر توسط کامیار شکیبایی |
|
برای ف .زجرهایم را دانۀ تسبیح می کنم می فروشم به رهگذران ذکر خوبی هایت در جهان عشاق منتشر می شود اشکهایم را دانۀ مروارید می کنم بر گردنت بیاویز و به وقت عصیان پاره ام کن ! من در جهان عشاق به زیر پای تو بر تمام قلمرو محدودِ غرورِ ابلهانه ات به خواری و ذلت منتشر خواهم شد !
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 دی1390ساعت 3:4 بعد از ظهر توسط کامیار شکیبایی |
|
برای ف .زمستان که می شود من در دلِ تو یخ می زنم تو در گوشۀ چشمانم آب می شوی خرسند شدی نه؟ گمان بردی شعری دیگر برایت سروده ام؟ نه داداش! نه گوله برفیِ من ! اینو واسه یه آدمِ برفیِ نوشتم که قراره به زودی مثه تو قندش تو دلِ حسرتِ من آب بشه !
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 4 دی1390ساعت 2:32 بعد از ظهر توسط کامیار شکیبایی |
|
برای ف .دوست داشتم زردیِ رخسارم از هجرِ تو با سرخیِ گونه هایت از تبِ نو در ماهیتابۀ داغ محبتمان را تفت دهم وای چه اُملتی ! سرخیِ تو از او زردیِ من از تو نه ..! نگران مباش گریه نمی کنم ! اُملت که بدون پیاز مزه نمیده !!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 29 آذر1390ساعت 2:38 بعد از ظهر توسط کامیار شکیبایی |
|
برای ف.من حیرتِ محصور به زیبایی تو هستم تو حسرت ناتمام تمام خلایق جهان جاری در شعرهای من ! من رسول عاشقیت هستم تو آیه های مهربانی لذت ستایش خدا را در تو مرور می کنم جزء به جزء ، سوره به سوره زیباترین مخلوق خدایی تو به قرآن ! اگر وقت شد التماس آشکارِ چشمهای مرا نیز بخوان !
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 آذر1390ساعت 12:14 بعد از ظهر توسط کامیار شکیبایی |
|
![]() من محزون ترین ملودی ِ جهانم تو مغموم ترین نوازنده نه سرانگشتی در کار است نه حتی لبی و دمی من نت به نت به نگاه تو نواخته می شوم جاری بر گونه هایت به هر پلک بر هم زدنی !
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1390ساعت 2:47 بعد از ظهر توسط کامیار شکیبایی |
|
|
کجاست ؟ پس یاد ما هم باشد تنها هستیم تنها میایم و تنها می ریم |
|
+ نوشته شده در
جمعه 18 شهریور1390ساعت 2:49 قبل از ظهر توسط امید مردان بیگی |
|
|
کجاست ؟ پس یاد ما هم باشد تنها هستیم تنها میایم و تنها می ریم |
|
+ نوشته شده در
جمعه 18 شهریور1390ساعت 2:48 قبل از ظهر توسط امید مردان بیگی |
|
برای خودمکلاغ های زیبا صبح خروس خوان در سوگ تنهایی من آواز می خوانند و خروس های شهر غمبادشان بر گلو به همدردی ِ من سکوت اختیار کرده اند ! شاید نمی خواهند هیچ عاشقی از خواب بیدار شود امروز روز منحوسی است ممکن است صدای جیرینگ جیرینگ شکستن دلها گوش تمام ناقوس های کلیسا های قرون وسطی را کر کند ! بلبلان سر خوش دیشب همه در خماری عشق گوشه ای کز کرده اند و مرغان عشق شرمسار از نام خویش ! مرغ حق در گیر و دار اینکه حق با من است یا او یک بام و دو هوا گیج می زند یا ضامن آهو ! تنها جغدی زیبا بر خرابه های دلم زده است زیر سه گاه و طوطی بازرگان که مدام جیغ میزند: تنهایت مبارک باشد ! تنهاییت مبارک باشد ! تنهاییت مبارک باشد !
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 شهریور1390ساعت 5:48 بعد از ظهر توسط کامیار شکیبایی |
|
برای خود خود عزیز قماربازت
نخواستی که باشم نخواستس که باشی ! حرفی نیست ، کلامی هم که در برابر تو من لالم ! حکم ، حکم تو است که همیشه حاکم بودی ! اما در عوض دل ناشیانه خشت حکم کردی من که جرأت بریدن ندارم می دانی اما این را بدان که خشت حاکم برانداز است ! اینجور می گویند! کاش نبود کاش حکم نمی کردی !
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 شهریور1390ساعت 12:44 بعد از ظهر توسط کامیار شکیبایی |
|
برای م . بتو که می خندی آدم یاد حوا می کند من بی هوا هوسِ بی نفسِ عشق ! دوستت دارم بیدِ لرزان به زخمِ زبان ! اگر قایبلِ حسادت زنانه ات هابیلِ غرورِ مردانگیم را نشکند !
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 13 شهریور1390ساعت 6:59 بعد از ظهر توسط کامیار شکیبایی |
|
برای ف .رفتنت هم درست مثل آمدنت بود ! جسور نرم آهسته و محتاط اما عاشقانه !
دوستت دارم یوزپلنگ وحشیِ من !
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 13 شهریور1390ساعت 5:4 بعد از ظهر توسط کامیار شکیبایی |
|
برای ف .زیبایی تو چونان کوه یخی است عظیم در میانۀ اقیانوس نا آرام دل من تو ای جزیرۀ تمام نازها و نیازهای جهان ! زمین به حضور یخ تو گرم می شود تو در خیالِ خام من آب و من چونان خرس قطبی در یاد زمستانی تو خواب ! بیدار که می شوم رفاقتمان دیگر ترک خورده است ، فجیع ! آری ، حادثه ای در راه است و شکوفۀ لبخند تو در عنفوان بهار عشقی دیگر شکوفا !
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 شهریور1390ساعت 5:16 بعد از ظهر توسط کامیار شکیبایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کامیار شکیبایی: بازیگر تئاتر، عکاس و گوینده رادیو...!
امید مردان بیگی تدوینگر و عاشق کارگردانی...! برداشت و کپی از روی مطالب این وبلاگ، تنها با ذکر منبع امکان پذیر است...! |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
امید مردان بیگی کامیار شکیبایی |
|
RSS
|